set as your home page
سوپ جوجه برای تقویت و نشاط روح

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 24 مرداد ماه سال 1386 ساعت 17:55

سفر   

 

نـرمـی دسـتـانـت  

نـرمـی دسـتـانـت 

از فراز زمان

فراز دریاها و دودها

فراز بهاران

پرواز کنان سر رسیدند،

و زمانی که بر سینه ام نهادی شان

شناختم

آن دو بال زرین کبوتر را

آن خاک رس را

آن رنگ گندم را.

 

 تمــامـی سـالـیـان زنــدگـی

 تمــامـی سـالـیـان زنــدگـی

 

در پی آن ها همه سویی رفتم.

از پله ها بالا رفتم،

از خیابان ها گذشتم،

قطارها بردندم،

آبها بردندم،

و در پوست انگور

گویی تو را لمس کردم.

جنگل ، ناگاه

تن تو را برایم آورد .

بادام ، نرمی ناز تو را

در گوشم خواند،

 

تـا آنــکـه دســـتـان تـــو

تـا آنــکـه دســـتـان تـــو

 

بر سینه ام گره خوردند

و در آنجاهمچون دو بال

سفر خود را به پایان بردند

 

 

پابلو نرودا