
چراغ را خاموش کن ...
این حباب
که دیری است
چون اشک زنی معصوم
از سقف خاکستری آویخته است ،
فقط مصیبت هایم را تزیین می کند .
چراغ را خاموش کن ،
بگذار تاریکی چون خون شب
در رگهای ظریف چشمانم جریان یابد،
و من با اشتیاق
پنجره های چشمان بی خوابم را
در برابر تو ببندم
و با امواج نرم خاطره
به اعماق نفوذ ناپذیر روحت فرو روم .
چراغ را خاموش کن ،
چراغ را خاموش کن ...
خانم سارگیسیان ۲۰۰۲ |